تبليغاتX
روشنای دانش(ریاضی محض)
هيچي نگين...! ميدونم وبلاگم تازگيا خيلي شاعرانه شده، قول مي دم همين كه دفاع كردم كلي مطلب رياضي بذارم! استرس پايان نامه س اينقد طبع شاعريم گل كرده!هههه

دعام كنيد!!

+ نوشته شده توسط شپ پره در پنجشنبه 3 شهریور1390 و ساعت 9:46 بعد از ظهر |
در خواب بدم مرا خردمندي گفت:

برخيز و بيا به امتحان گفتم: يوخ!!

كاري چه كنم كه با اجل باشد جفت؟

من مي ترسم ز امتحان آنهم چوخ!!

استاد چو برگ امتحان مي آراست

دانست نبوغ ما چه گل خواهد كاشت

بيهوده نداد اين همه پرسش سخت

خود مي دانست كرده ما را بدبخت

ناخوانده درس مي نويسم برگه

پر مي كنم از جواب چندين صفحه

من نيم نگهي به ديگران هم بكنم

زان پيش كه مي كنم به استاد عرضه

برخيز و بيا بتا براي دل ما

حل كن سر امتحان مخا مشكل ما

يك برگه ي امتحان ما را پر كن

زان پيش كه ناظري بگيرد مچ ما

اي بس كه نباشيم و رياضي باشد

ني نام و اثر ز ما به جايي باشد

پس درس مخوان نابغه جان فكر كنم

بهتر زين رشته "مرغداري" باشد...

+ نوشته شده توسط شپ پره در پنجشنبه 3 شهریور1390 و ساعت 9:42 بعد از ظهر |
سرودم بسي چند شعر چرند

كه در برف و باران بيابد گزند

بسي خان شكستم در اين چار سال

گهي حد و مشتق گهي راديكال

اوايل چو آيي به دانشكده

شوي شاد و خرسند و بس جو زده

من آنم كه كنكور را زدم

ز بدشانسي رشته را بد زدم

وليكن چو پايم به اينجا رسيد

الهي نبيني كه چشمم چه ديد

به يكباره شد موسم امتحان

نخواندم رياضي شدم ناتوان

جهان پيش چشمان من تيره گشت

بگفتم كه بايد پي حيله گشت

بسي حيله كردم سر امتحان

نشينم كنار مخي پرتوان

كه رحمي كند او بر احوال ما

مگر خوش دمد طالع و فال ما

نشستم كنار سوپر تنبلي

بگفتم به خود: واي ول معطلي!!

چو كار تقلب همي سرگرفت

برآشفت ناظر مچم را گرفت

چنان گشت و زان پس دو ماهي گذشت

سر جمله طاسان پرانديشه گشت

چو استاد نمرات را برنوشت

برآوردم آهي و گفتم: زرشك!!

چنين گشت و اين بود آيين ما

نظر ده به اين شعر شيرين ما...

+ نوشته شده توسط شپ پره در پنجشنبه 3 شهریور1390 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |
من   از آتش نمي ترسم   كه   قلبي   آتشين  دارم

خيال   خام   دنيا    را    اميدي   واپسين   دارم

چه نقشي زد بر اين چشمم كه هر شب جوي بارانم

ميان  گريه  مي خندم ،  سرابي  نازنين  دارم . . .

+ نوشته شده توسط شپ پره در پنجشنبه 23 تیر1390 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |
آن يار كزو خانه ی ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عيب بری بود

دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش

بي چاره ندانست كه يارش سفری بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

تا بود فلك شيوه ی او پرده دری بود

منظور خردمند من آن ماه كه او را

با حسن ادب شيوه ی صاحب نظری بود

از چنگ منش اختر بد مهر به در برد

آري، چه كنم دولت دور قمری بود

عذری بنه ای دل كه تو درويشي و او را

در مملكت حسن سر تاجوری بود

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت

باقی همه بی حاصلي و بي خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين

افسوس كه آن گنج روان رهگذري بود

خود را بكشد بلبل از اين رشك كه گل را

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ

از يمن دعای شب و ورد سحری بود...

+ نوشته شده توسط شپ پره در جمعه 6 خرداد1390 و ساعت 12:10 بعد از ظهر |
سلام!

این شعر رو همین امروز سرودمش. الان که دارم روی پایان نامه م کار می کنم طبع شاعری م گل کرده!

ذره ای خاکم که بادم برده است

دانه ای برفم که دریا خورده است

من چو برگ خسته ای در دست رود

جرعه ای نوشیده خوابم برده است...

+ نوشته شده توسط شپ پره در یکشنبه 28 فروردین1390 و ساعت 8:32 بعد از ظهر |

That which we call a Rose, By any other name

would smell as sweet...

+ نوشته شده توسط شپ پره در جمعه 26 فروردین1390 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |
"تفرش نامه"

به سال هزاروسیصدوهشتادوهشت هجری خورشیدی به دارالعلوم تفرش درآمدم و در آنجا مردمان بسیار دیدمی که تحصیل علوم مختلفه کردندی.بعض ایشان که در باب هندسه ی توپولوجیکی کسب فیض نمودندی،برج به دور تام نرسیدی که از هندسه سخت به ندامت افتادندی.مع الوصف قلیل ایشان چونان در بحر هندسه غرق بودندی که خلال ترمها،به جبر وکراهت تام به منزل شدندی و علاقه ی ایشان به هندسه لایتناهی بودی.

به شب همهمه ی بسیار در خسبشگاه پدید آمدی و آن از عنایات رب تو بودی که حقیر بندگانی چونان ما به اقسام غرش شغال و اشتر و کلب و درازگوش آگهی یافتی و اصوات ایشان ادراک نمودی.

و از شیخی از شیوخ تحلیل العددی چنین منقول است که به شب،خسبشگاه سرمای بسیار داشتی که از سوز آن،دندانچه ی محصلین که به حجره ی خویش به زیر پتوانی گران سنگ و غنچه باف بودندی،به لرزه در آمدی و البسه ی شتا به صیف پوشیدندی.

و من به ایام تدریس تمارین ریاضیات کردمی و هراس نقص مجال از باب مطالعه ی دروس خویش در دل نپروردمی. قلیل مردمانی که از بخت بد دوران با حقیر حل تمرین داشتندی،همهمه ی بسیار کردندی و مابقی نفرات از ایشان یاد گرفتندی که "هر آنچه از دیگران در نظرم ناپسند آید همی کنم!!"

به سال دویم که کنون به تفرش شده ام،خسبشگاه برق روان در بعض حجرات نداشتی و حقیر تلفون جیبی به راهرو جنب "آب گوارا کن" که آن هم از مصنوعات بشری است شارژ همی کنم و امواج آن چونان زیر و زبر ساختمی که به وقت تماس،به هر حجره که بودمی،نوای آن شنفتمی.

به روز سیم که خرید اطعمه، بسیار کردمی ناگاه دریافتمی که برق روان مقطوع بودی و "غذانگهدار" کار نکردی،از آن باب اطعمه ی سحری به لیل و نهار ماکول کردمی که این لبنی جات ضایع نگشتی. تو گویی از الطاف خسبشگاه دولتی است که محصلین خویش را چونان غنی به عنصر کلسیوم  کردی. و بعض مزایای دیگر که مجال نگارش آن نبودی.

                                                                                                و من ا... التوفیق

+ نوشته شده توسط شپ پره در دوشنبه 29 شهریور1389 و ساعت 10:48 قبل از ظهر |
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟
10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16

 

جواب مساله رو که در زیر نوشته شده انتخاب کنین دیده شه تا به صحت وسقم هوش فوق ۱۲۰ ایتون پی ببرین.

جواب:۳و۶۰

+ نوشته شده توسط شپ پره در جمعه 5 شهریور1389 و ساعت 3:16 بعد از ظهر |
طنز دانشگاهي دانشجو در ملل مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه مي كند و براي تفريح، ربات مي سازد.
مصر: درس مي خواند و هر از گاهي عليه حسني مبارك، در و پنجره دانشگاهش را مي شكند.
هند: او پس از چند سال درس خواندن، عاشق دختر زيبايي مي شود و همزمان برادر دوقلويش را كه سال ها گم شده بود، پيدا مي كند؛ سپس ماجراهاي عاشقانه واكشني (ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آن دو با هم عروسي مي كنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود.
عراق: مدام به تيرها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد و در صورت زنده ماندن، درس مي خواند.
چين: درس مي خواند و در اوقات فراعت، مشابه يك مارك معروف خارجي را مي سازد و با يك دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد.
گينه بيسائو: او منتظر است تا اولين دانشگاه كشورش افتتاح شود تا به همراه برو بچ هم قبيله اي درس بخواند.
كوبا: او چه دلش بخواهد و چه نخواهد، يك كمونيست است و بايد با سواد باشد و همين طور بايد براي طول عمر فيدل كاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري آمريكا دعا كند.
پاكستان: او به شدت درس مي خواند تا در صورت كسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان دربيايد.
اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيكاري بين كلاس، چند نفر از قبيله توتسي رامي كشد.
انگليس: نسل دانشجوي انگليسي، درحال انقراض است و احتمالاتا پايان دوره كواترناري، منقرض مي شود، ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند.
ايران: عاشق تخم مرغ است! سركلاس عمومي، چرت مي زند و سركلاس اختصاصي، جزوه مي نويسد! سياسي نيست، ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولاليگ تمام كشورهاي بالارا دنبال مي كند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است؛ البته نيم ساعت مانده به آخر كلاس. هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود؛ اگر با اولي ازدواج كرد كه كرد والاسيكل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تكرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود؛ ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده كه چرا صاحب خانه ها جان به عزرائيل مي دهند اما اجاره منزل به دانشجو نه؟!

+ نوشته شده توسط شپ پره در چهارشنبه 3 شهریور1389 و ساعت 4:58 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM